![]() |
![]() |
|
|
آی غربیه من نه مغرورم و نه ساده ی ساده من فقط آدمیم که دل و به هر کسی نداده من اگه تاریک و سردم اگه تنهام اگه خسته من یه آدمم که عمری توی انزوا نشسته کاری با کسی ندارم دل به هر کسی نمی دم من توی ترانه هامم همه حرفی رو نمی گم کسی رو دوس ندارمعشقی نیست تو سرنوشتم تا حالا برای هیچ کس نامه ای هم ننوشتم جمله ی دوست دارم رو تنها تو کتابا دیدم خیلی وقته که نگفتم خیلی وقته نشنیدم پس بیا بگذر از این دل دل عاشقی ندارم تا بشم دیوونه ی تو که ببینی بیقرارم
سروده ی زیبای شایا تجلی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 آبان1384ساعت 19:35 توسط سارا |
|
|
گفتی : بنویس . بخونش من نوشتم تو رو می خوام چقدر زود چقدر هول اسم تو اومد تو شعرام گفتی : بنویس من نوشتم تا با من تو هم بخونی که شاید به این بهونه بیشتر از اینها بمونی منه دیوونه ی عاشق با تو هستم تا همیشه
گل حرفای قشگت تو دل من زده ریشه باورت می شه می خوامت ؟ راس میگی ندیدمت من اما با دلت رفیقم تو دلم کشیدمت من من می خوام که تو بمونی واسه من واسه دل من اگه من با تو می بینم چراغ خونه مو روشن منه دیوونه ی عاشق با تو هستم تا همیشه
گل حرفای قشگت تو دل من زده ریشه دل من که عاشقت شد اگه می شه باورش کن یا اگه نخواستی باشه یه جوری دس به سرش کن یه جوری که نشکنه دل بتونه بگذره از تو یاد خنده هات نیفته ننویسه یک سره از تو منه دیوونه ی عاشق با تو هستم تا همیشه
گل حرفای قشگت تو دل من زده ریشه سروده ی زیبا ی شایا تجلی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 آبان1384ساعت 19:34 توسط سارا |
|
|
کی میگه من تو رو خیلی دوس دارم ؟ کی میگه من به تو وابسته شدم ؟ دیگه اصلا نمی خوام ببینمت به خدا قسم ازت خسته شدم کی میگه جادوی حرف تو شدم ؟ کی میگه چشمای تو گولم زده ؟ جرٲتم خوب چیزیه اگه باشه راس بگه هر کی که اول اومده کی میگه شعرای من مال توٳ...؟ کی میگه هلاکتم ؟ دیوونتم ؟ هر کی گفته اشتباه کرده بدون من یه عابر از کنار خونتم کی میگه منظورم از زیبا تویی ؟ کی میگه نباشی من دق می کنم ؟ یعنی اینقد دیوونم که می شینم واسه امثال تو هق هق می کنم کی میگه دلم می خواد پیشم باشی ؟ کی میگه میشه من و تو ما بشیم ؟ کی می گه هدف به هم رسیدنه ؟ ما فقط یه راه داریم جدا بشیم کی میگه شاید که مهربون بشم ؟ کی میگه شاید با هم آشتی کنیم ؟ کی میگه می خوام تو رو ببخشمت این دروغه که می گن ما با همیم کی بود اینقد من و اذیتم می کرد ؟ کی می گه به من تو رو خدا نرو ؟ دیگه کار گذشته از کار نمی شه من و زندگیم چی کار داریم به تو ؟ کی میگه هیچ کی مث تو نمی شه ؟ کی میگه تو مهربونی شاعری ؟ نمی دونم چی بگم از تو ولی خیلی باشی تو فقط یه عابری کی میگه حسای تو مخملیه ؟ کی میگه تو التماس سرت میشه ؟ کی میگه غم گلا رو می خوری ؟ گل سرخ و گل یاس سرت میشه ؟ کی میگه قدر من وخوب می دونی ؟ کی میگه بمون ؟ بری سنگین تری نمی خوام از تو کلامی بدونم نمی خوام بشنوم از تو خبری کی میگه نامه ها بهت دادم ؟ کی میگه بیا خداحافظی ؟ نیا کی میگه زندگی رو نقاشی کن ؟ رنگی مونده واسمون به جز سیاه ؟ کی میگه یادت من و عذاب می ده ؟ حالا من می مونم و یه زندگی سروده ی زیبای مریم حیدر زاده |
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 آبان1384ساعت 19:31 توسط سارا |
|
|
دارا یه روز بزرگ می شی می ری سراغ آرزوت می گردی دنبال یکی میون باغ آرزوت می گردی پیداش می کنی ازش می خوای باهات باشه بهش می گی که دوس داری همدم لحظه هات باشه سارا تو هم قد می کشی خانوم می شی مث پری خواستگارا میان می رن می رسه وقتش که بری آخر یه روز یکی میاد بهت می گه دوست داره می خواد که با تو بمونه سر روی شونت بذاره |
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 آبان1384ساعت 19:30 توسط سارا |
|
|
اگه تو بازیچه شدی تو دست یه آدم بد اگه سپردی خودت و به راهنما ی نا بلد زار نزن هوار نکش چشمات و بارونی نکن در اتاقت و نبند گریه ی پنهونی نکن بگو بگو بهم بگو گناه عشق چی بود بگو ؟ این جاده و این انتخاب سلیقه ی کی بود بگو ؟ برای چی پا گذاشتی تو تو جاده ای بی انتها ؟ چرا بی هیچ شناختی تو عاشق شدی و مبتلا ؟ اگه تو آسمون شب نداشتی یه ستاره ای حالا سیاه روز تو نداری راه چاره ای بگو بگو بهم بگو گناه عشق چی بود بگو ؟ این جاده و این انتخاب سلیقه ی کی بود بگو ؟ اگه تو بازیچه شدی تو دست یه آدم بد اگه سپردی خودت و به راهنما ی نا بلد اگه ازت چیزی نموند اگه شکستی بی صدا اگه که دل سپردی تو به دیو توی قصه ها بگو بگو بهم بگو گناه عشق چی بود بگو ؟ این جاده و این انتخاب سلیقه ی کی بود بگو ؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 آبان1384ساعت 19:28 توسط سارا |
|
|
واسه من باور حرفات برام عادت به دروغات دیگه سخته دیگه سخته تو نگات با من غریبه ست موندن اینجا توی چشمات دیگه سخته دیگه سخته از تو گفتن از تو خوندن دل سپردن دل سوزوندن دیگه سخته دیگه سخته حالا با یک دل زخمی تو رو خواستن با تو موندن دیگه سخته دیگه سخته دیگه هیچ جوری نمی شه با تو سر کرد لحظه ها رو ثانیه ها پوچ و سردن نمی گیرن غم ما رو چی بگم از غم و غصه که نشسته جای عشقت دیگه هیچ جوری نمی شه که بمونم پای عشقت دیگه هیچ حرفی نمونده توی دنیای من و تو سکوت سرد یه دیواره بین چشمای من و تو |
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 آبان1384ساعت 19:26 توسط سارا |
|
|
تو چی می خوای از دل من از دل بیقرار من برو به پای من نسوز عزیز روزگار من به قلبم اعتنا نکن برو به فکر من نباش من یه جوری سر می کنم زندگی رو با سختیاش بار منو به دوش نکش خستگیت و بذار زمین لحظه هات و هدر نده به انتظار من نشین من اگه بارونی می شم نگاه نکن به گریه هام پاک نکن اشکای من و دل نسوزون دیگه برام برو به فکر من نباش برو به پای من نسوز وقتت و باز تلف نکن تا فرصتی مونده هنوز این آخرین خواهشمه برو برو فقط همین برو تو رو خدا نمون شکستن من و نبین ازطرف سمیه به........؟! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 27 آبان1384ساعت 19:25 توسط سارا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
ممنون که اومدید و خوشحال می شم اگه نظر بدید
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1384 بهمن 1384 آذر 1384 آبان 1384 |
| پیوندها |
|
یه وبلاگ باحال ( وبلاگ حمایت از .... ) مهدی میخواهد از عشق بگوید .... ( عجب ... ) |
|
RSS
|