تبليغاتX
هی فلانی زندگی شاید همین باشد ... -

 

 

بگذار آسمان آنگونه که هست

در جذبه ی دو چشم تو خود را بگسترد .

بگذار تا که ماه  حتی به زیر ابر  در این سیاه شب

آرامشی به قلب سپید تو آورد .

شاید قبول جهان آن چنان که هست آغاز زندگی است .

آنجا که واژه ها به هیاهو نشسته اند .

شاید که شاخه گلی از سکوت ناب  آواز زندگی است .

آنجا که ناتوان کلام خسته  به فریاد می رسد .

دیگر سکوت نقطه ی پایان گفت و گوست.

گاهی تحمل خاری درون دست

شیرین تر از لطافت گل های زندگی است .

بگذار تا به دست جدایی در این زمان  بارانی از طراوت بخشش  سفر کند .

بذری به دشت مهربانی هم هدیه آوریم و آن گه بغل بغل تبسم تازه  درو کنیم .

وقتی که شرم می چکد از چشم خیس دوست

چشمان پرسش خود را تو بسته دار .

شاید که یک سلام  آغاز گفت و گوست .

شاید برای رسیدن به شهر عشق

این اولین قدم از خود گذشتن است .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 آذر1384ساعت 6:14  توسط سارا |