تبليغاتX
هی فلانی زندگی شاید همین باشد ... -
 

در زندانی تنگ و تاریک اسیر گیر افتاده ام

متعجب از خودم و از سرنوشتی که انتظار مرا می کشد

آه که چقدر .......

و نمی دانم آیا مجالی هست ؟

آیا دست گیری هست ؟

آیا فریاد رسی هست ؟

زانوان سست و ناتوانم در میان دستانم در آغوشم با لرزشی محسوس

خمیده است

و نمی دانم آیا پناهی هست ؟ ....

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 5 بهمن1384ساعت 13:17  توسط سارا |